X
تبلیغات
بیا تا برویم ....... - سفر به استانبول(روز چهارم)

بیا تا برویم .......

اي دوست به لب دريا دردانه كجا يابي در كام نهنگان رو گر می طلبی کامی

سفر به استانبول(روز چهارم)

ما از قسمت صدور بليط نفري 3 لير بليط تهيه كرديم و داخل سالن اسكله رفتيم . جاي نشستن نبود و همه سرپا منتظر سوار شدن به كشتي بودن خيلي شلوغ بود – خيلي ها لباسهاي شنا هم همراه برداشته بودند . سوار كشتي شديم و حركت كرديم روی عرشه باد خنکی مي وزيد  بيشتر جمعيت در بيرون كشتي نشسته بودند و داخل هم پر بود از توریستها و جالب اين كه ما حدود 2 ساعت تا جزيره بيوك آدا تو كشتي بوديم  و در امتداد تنگه می رفتیم ولي قسمت آسيايي استانبول هنوزتموم نشده بود و امتداد داشت (خيلي بزرگه) عکس زیر اسکله بیوک آداست که پشت اون قسمت آسیایی استانبوله که بعد از ۲ ساعت طول تنگه رو رفتن هنوز تموم نشده !!

اولين جزيزه كه كشتي نگه داشت وخيلي ها پياده شدند جزيره زيبا و سرسبزي بود و با ويلاهاي زبيا افردای هم در ساحل شنا مي كردند .

همنطور در 3 جزيزه ديگه هم كشتي ايستاد كه ما در جزيره آخر كه همان بيوك آدا هست و بزرگترین جزیره می باشد پياده شديم ظهر شده بود و هوا خيلي گرم ما هم كلي خسته شده بوديم .

 

ا

ابتدا جزیره كه شروع به قدم زدن كرديم پر بود از انواع رستورانها و کافه های مختلف و خيلي ها مشغول خوردن بودند ما يك گشت كوچيك زديم و رفتيم دوچرخه كرايه كنيم ولي از همراهام هيچ كدومشون مثل اينكه خوششون نيومده بود و دليلشم خستگي تو كشتي بود و تمايل به دوچرخه سواري نداشتن.

 ديديم گرسنمون شده گفتيم بريم يك رستوران كنار دريا غذا بخوريم سفارش ماهي و آدنا كباب داديم و كنار دريا كه منظره زيبايي داشت نهار خورديم مرغ های دریایی هم کنارمون پرواز می کردند. بعد از نهاربرگشتیم به استانبول دوباره و اصلا جزيره رو نگشتيم نه با دوچرخه نه با كالسكه که داخل جزیره بود و می تونیستم استفاده کنبم خودم دوست داشتم ولي بقيه خسته بودند و تصمیم گرفتیم برگردیم .

 تو جزيره قايقهايي بودند كه توريستها رو براي شنا به پلاژهاي مخصوص مي برند ولي به نظرم براي شنا كلا جالب نبود ساحلهاي سنگي و آب دريا هم سرد بود ( نظر شخصي بنده است البته!)

اگه به قصد شنا می خواین برین همون جزیزه اول بهتره برای شنا هم نزدیکه هم ساحل خوبی داشت.

مسير برگشت خيلي سريعتر انجام شد و هيچ توقفي تا استانبول نداشت البته خوبيش اين بود كه با كشتي كلي از  دیدنیهای  استانبول رو از رو تنگه ديديم  و براي عكس برداري مناظر بسيار زيبايي در دسترس بود. از جمله قلعه ایی به نام Kiz Kulesi كه تو مسيرمون بود كه يك داستان جالب داره : پادشاهي بود که دخترش رو خیلی دوست داشت و چون از پیشگویی شنیده بود که در تولد ۱۸ سالگی دخترش کشته می‌شه، این قصر رو وسط تنگه بسفر ساخته که این اتفاق نیفته و دختر هم که توی برج این قصر زندگی می‌کرد، فقط می‌تونست پدرش رو ببینه. روز تولد ۱۸ سالگی دختر پادشاه یک سبد میوه رو به عنوان هديه براي دخترش مي فرسته و ماری که توی اون سبد قایم شده بوده، دختر رو می‌گزه و اون رو می‌کشه.!!!

اسکله کاداکوی KADIKOY قسمت آسیایی

وقتي به اسكله كاباتاش رسيديم ساعت 5 عصر بود و چون نهار خورده بوديم و تو كشتي هم استراحت كرده بودند تصميم گرفتيم از همون جا بريم ميدان تكسيم و خيابان استقلال كه از روز اول من خيلي مشتاق بودن اينجا رو ببينم . از همون ايستگاه كاباتاش 50 متري جلوتر ايستگاه مترو تكسيمه كه از پله ها كه پايين رفتيم با تهيه ژتون1.5 ليري سوار يك مترو كوچيك ولي شيك شديم كه يك مسير فقط داره و مستقيم در ميدان تكسيم پياده شديم .

از مترو كه در اومديم روبرومون ميدان تكسيم و خيابان معروف استقلال هنوز هوا روشن بود ولي كلي جمعيت تو اونجا بودند .

كنار ميدان استقلال ايستاديم كه مجسمه آتاتورك و پشت سرش رضا شاه وچند شخصيت ديگر قرار داشت . عده هم گوشه ميدان يك تجمع كوچيك برگزار كرده بودند كسي هم كاري به كارشان نداشت داخل خيابان استقلال شديم كه هيچ ماشيني از اونجا عبور نمي كرد و فقط يك تراموا كوچيك قرمز رنگ زيبا از وسط مي گذشت.

هر چه هوا تاريك تر مي شد جمعيت داخل خيابان بيشتر مي شد . عکس زیر رو ببنید !!

 تو خيابون استقلال انواع فروشگاهها مارك دار شعبه داشتند و تا دلتون بخواد رستوران با ويترينهاي رنگارنگ از انواع غذاهاي مختلف و خوش آب و رنگ كه هر رهگذري را به وسوسه خوردن مي اندازد.

 

 و كوچه هاي باريك كه صندلي چيدن و مردم مشغول خوردن چاي و.. هستند . هوا تاريك شده داخل خيابان خيلي شلوغ تر شده دختران و پسران جوان و همسران آزاد دست در كمر يك ديگر در خيابان مشغول قدم زدن بودن و همه خوش و خندان . ساختمانها خيابان هم سبك معماري قشنگي داشت . بعد از يك خورده دور زدن با ديدن آن همه رستورانهاي رنگارنگ حوس غذا خوردن كرديم و داخل يك رستوران شديم . با همسرم تصميم گرفتيم از هر مدلي غذايي كه خوشمون اومد يك پرس كوچيك بگيرم تا انواع اونا رو امتحان كنيم. ما هم 6 مدل كه شامل انواع دلمه و چند خوراك مختلف من جمله كوفته با يك نوع دسر كه شبيه حلوا بود سفارش داديم و واقعا خوشمزه بود قيمتش هم 40 لير شد . جاي همگي خالي پيشنهاد مي كنم تو سفر به استانبول تو خيابون تقسيم حتما اين غذاهاي تركها رو امتحان كنيد .

بعد از غذا خوردن دوري در فروشگاهها زديم و 2 دست كت و شلوار خريدم با كمي خريد ديگه البته قيمتها اينجا بالاتر از جاهاي ديگه بود . يك كليسا زيبا به هم به نام كليسا سنت آنتوان تو خيابون استقلال هست كه نماي خيلي زبيايي داشت ولي اون موقع بسته بود .

كلي هم نوازنده در كنار خيابان مشغول هنر نمايي بودند و هر كس دلش مي خواست پولي مي داد بهشون . كوچه هايي نيز بودند كه داخلشون پر بود از صنايع دستي و غذاهاي آماده ايي همچون صدف سرخ شده كه من به هواي اينكه تكه هاي جوجه است كه در سيخ هاي كوچيك چوبي زده شده بودند و داخل روغن سرخ مي كردند خريدم ولي بعد فهمديم صدفه!!! همچنين فروشگاههاي بود از انواع كيك و شيريني هاي مخصوص و خوشمزه تركي همچون باقلوا تركي كه با يك چاي كمر باريك واقعا مي چسبيد و بستي فروشهايي كه بستي رو به طرز جالبي به مشتري عرضه مي كردند !

 و كلي بار و ديسكو كه توي خيابون استقلال هست ولي ما نرفتيم . ساعت 8.5 شده بود و با همسرم رفتيم داخل ميدان تكسيم و نيم ساعتي نشستيم ديدين آن همه سرزندگي و رفت و آمد توريستهاي فراوان خودش ما رو سرگرم مي كرد. خيابون تكسيم جاييه كه كه براي قدم زدن عاليه و تا دو و سه صبح مردم در حال رفت و آمدن هستند و مي تواند يك بعد از ظهر شما تا نيمه شب كامل به خودش اختصاص بده در كنار خوردني هاي خوشمزش !!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389ساعت 16:38  توسط یک دوست  |