بیا تا برویم .......

اي دوست به لب دريا دردانه كجا يابي در كام نهنگان رو گر می طلبی کامی

سفرنامه تايلند (روز پنجم ) پاتايا

قسمتي از پارك مزرعه تمساح ها بود كه كلي تمساح هاي بزرگ و كوچيك توش بودند و جالب بود از نزديك ديدين اونها. تو يك قسمت ديگه چند تا فيل بودن كه با پرداخت مبلغ 100 بت با هاشون مي شد عكس بگيريم . من هم رفتم كنارش و با خورطومش منو بلند كرد و همسرم عكس انداخت ازم چند تا خودشون هم با دوربین جدا عکس می گرفتند.

 جاي ديگه خرس و ببر و توله ببر بود كه می شد باهاشون عکس انداخت و برای هر کدوم جدا باید ۱۰۰ بت می دادی یک ببر سفید خوشکل بود که برا اون باید ۲۰۰ بت می دادی .

همسري با توله ببره عكس گرفت در حالت دادن شير منم با يك ببر خيلي بزرگ و زيبا كه نشستم كنارش و دستمو پشت گردنش گذاشتم و عكس گرفتم تجربه خيلي جالبي بود كه ببري رو لمس كردم از نزديك و هيجان انگيز.  البته گردن ببر رو با زنجير بسته بودند .

ببر سفید

این صحنه اونجا برام جالب اومد و مخصوص شما دوستان عزیزم عکسشو گرفتم . ببیند این ببر بیچاره چقدر پکره که بستنش و نمی تونه همچین لقمه چرب و نرمی رو بخوره و نوش جان کنه .(دلم براش سوخت) 

قسمت ديگه جايي بود که كنار درياچه مانندي ساخته بودند و پر از تمساح بود و توريستها مي تونستند با خريد يك مرغ درسته مرغ رو با چيزي شبيه قلاب رو آب نگه دارند و تمساح ها جمع مي شدند و يك دفعه با يك حركت خيلي سريع مي پريدند و مرغ رو مي گرفتند . اصلا خوشايند نبود تصور اين كه كسي بيوفته تو اين آب !!!

تصور کنید آدم بیفته تو این آب چی می شه

سر ساعت 10:30 اگه اشتباه نكنم شو كروكديل ها آغاز شد كه اون هم به نوبه خودش جالب و ديدني بود . و در آخر مي شد پشت تمساح ها بشيني و عكس بگيري !! كه من عكس نگرفتم و الان پشيمونم .

اینم یک دختر بچه آلمانی بامزه

بعد نمايش باز از قسمت ديگه پارك كه پر بود از سنگهاي كه خيلي شكلهاي زيبايي داشت و قدمت طولاني داشتند و درختان و گياهاني زيبا تر ديدن كرديم و عكسهاي خيلي خوشكلي گرفتيم .

موقع خروج عكسهايي كه ازمون از فيل و ببر گرفته بودند بزرگ چاپ كرده بودند كه ما دوتاش رو به قيمت هر كدوم 200 بت خريديم كه قشنگ شده بود و از پارك خارج شديم .از اين قسمت برنامه خيلي خوشمون اومد و به اتفاق همراهامون راهي پاتايا شديم . تو اتوبوسمون يك گروه 4 نفره آقا مجرد بودند كه يك پيرمرد 70 ساله يك آقا حدودا 50-60 ساله كه باهاش دوست شده بودم به همراه دو همراه جون تر 30و40 ساله بودند كه اختلاف سني اين گروه برامون جالب بود ! و در ضمن به غير از اون پيرمرده و پسر جون تره اون دوتا ديگري  خيلي باحال بودند و تو پاتايا با هم دوست شديم و اينجا تنها خواستم يادي ازشون كرده باشم هر جا هستند شاد و سلامت باشند.

مقصد بعديمون كارخانه جواهر سازي جيمزگالري بود كه طلا و جواهرات خيلي زيبا همراه با نمايش استخراج طلا و جواهر و ساخت اونها رو ديديم .

خريد هم مي تونستيم كنيم كه اولا در درجه اول پولشو نداشتيم!!  ثانيا قيمتها بالا بود و ضريب اطمينان پايين .

در ضمن در جيمز گالري با انواع نوشيدني ها به انتخاب خودتون به رايگان ازتون پذيرايي مي كنند مي تونيد استفاده كنيد .

دوباره سوار اتوبوس شديم و در اينجا تورليدرمون عوض شد و درباره پاتايا و تورهايي كه مي تونستيم انتخاب كنيم صحبت كرد برامون.  ما هم تنها براي امشب بليط آلكازار شو چون در قسمت VAP بود و ترانسفر داشت به قيمت هر نفر 25 دلار گرفتيم .وارد پاتايا شديم و ابتدا رفتيم رستوران پرديس براي صرف نهار با كوپن هايي كه داشتيم يك نهار خوشمزه خورديم و رفتيم سمت هتل آسيا پاتايا . ابتدا همراهامون كه هتل هاشون داخل شهر بود پياده و اسكان داده شدند و تنها ما دونفر مونديم و اون چهار تا آقا كه رفتيم آسيا پاتايا هتل مركز شهر نبود و فاصله داشت نه خيلي زياد ولي از لحاظ منطقه عالي بود .

تو مسير از پاتايا و شهرش و مناظرش خيلي بيشتر از بانكوك خوشم اومد و يك شهر توريستي كامل بود.

رسيدم به هتل آسيا پاتايا asia pattaya hotel  و ليدرمون اونجا منتظر بود اتاقهامون رو گرفتيم كه البته پشت به دريا بود و رو به زمين گلف كه منظره قشنگي داشت و در طبقه سوم بود .  براي اتاق هاي رو به دريا بايد مبلغ بيشتري رو پرداخت مي كرديم . در ضمن براي ايراني ها اتاقهاي طبقه سوم و پنجم رو اتاق هايي كه رو به زمين گلف بود تو سرويس هاي دستشويش شير آب گذاشته بودند كه يك مزيت بود و اتاقهاي رو به درياش اينجوري نبود .

محوطه ورودی هتل - پشت زمین گلف بود

لابی هتل asia pattaya hotel

وارد اتاقمون شديم  نسبت به آسيا بانكوك اتاقهاي ساده تر و قديمي تر بودند اما تميز .(در ضمن در داخل اتاقها همانند هتل آسیا بانکوک کتری برقی - آب آشامیدنی - چای و نسکافه هم بود )

وسايلهامون رو گذاشتيم و رفتيم بريم كنار ساحل و محوطه رو به دريا هتل كه وقتي وارد محوطه هتل شديم به انتخاب اين هتل به خودمون تبريك گفتيم . ويو و منظره هتل عالي يك استخر بزرگ و تميز و محوطه گل كاري شده خيلي خيلي زيبا و بهتر از اينها منظره ساحل و ساحل اختصاصي هتل كه از پله هاي خوشكلي كه سرتاسرش درخت و گلهايي استوايي بود پايين اومديم و وارد ساحل با شنهايي نرم و سفيد و آب تميز و زلالي شديم . بهتريم كار تو اون بعداز ظهر شنا بود و من سريع رفتم تو آب و يك شناي اساسي كردم كه خيلي چسبيد . دو تامون خوشحال كه اين هتل رو انتخاب كرديم و همون بعد از ظهر كلي عكسهاي خوشكل گرفتيم .

چند تا عکس که همون عصر از محوطه و ساحل گرفتم

خلاصه رفتيم بالا و يك كم استراحت چون ساعت 7.15 مي يومدند دنبالمون و اولين نفر هم سر ساعت دنبال ما اومدند براي رفتن به آلكازار شو .و ما تندي رفتيم پايين و با يك ون رفتيم تو شهر از 2 تا هتل ديگه چند نفر ايراني ديگه سوار شدند و ساعت 8 وارد ساختموني كه آلكازار شو اونجا برگزار مي شد شديم كه دقيقا تو مركز شهر هم بود . بليط ها رو كه روش شماره صندلي خورده بود گرفتيم و در رديف دوم نشستيم جامون خوب بود .

نمايش شروع شد با رقصهاي مختلف از كشورهاي مختلف و طراحي صحنه خيلي زيبا و عالي كه با هر رقصي سريع عوض مي شد شو جالبي بود و خوشمون اومد  . براي ايراني ها هم آهنگ امشب شب مهتابه رو اجرا كردند كه با ابراز احساسات ايراني ها همراه بود.

اجرا آهنگ ایرانی با صدای لیلا

 بعد اتمام شو همه هنرمندها تو محوطه بيرون با توريستها عكس مي گرفتند و تنها چيزي كه براشون مهم بود پول بود و اگه پولي در كار نبود از اون لبخندهاشون هم هيچ خبري نبود!!

عکس زیر در حال پول گرفتن برای عکس و دعوا کردن سر پول با هم !! خیلی از عکسها رو به خاطر بعضی مسائل نمی تونم بذارم !! این دو تا برای نمونه فقط

 تو اين مدت كه تايلند بوديم به اين نتيجه رسيديم كه اين مردم هر كاري رو تنها براي پول انجام مي دهند درغير اين صورت رفتاهاي زشتي رو ازشون مي بينيد و اين متناقص با تعريف هايي بود كه ما از اينها شنيده بوديم .

بعد اجراي نمايش براي ساعت 22با دوستامون الهه و حميد كه يك رو از ما جلوتر اومده بودند پاتايا قرار گذاشتيم تو مركز خريد رويال گرند پلازا همو ببينم كه خودمون رو زودتر رسونديم اونجا كه تو خيابون ساحلي بود و نزديك خيابون وايكينگ استريت مركز خريد بزرگي بود با كلي فروشگاه كه اينو بگم كه بنده تنها به خاطر رفتن به بخش ترسناك يا همون HAUNTED ADVENTURE   كه در طبقه بالا اين مركز خريد بود امومدم اينجا و چون همسري از هيجان و ترس خوشش نمي ياد گفتم با اين دوستامون كه مثل خودم بودند بريم و اينجا رو تجربه كنيم . الهه و حميد اومدند و با هم رفتيم همون KFC جلو رويال گرند و شام خورديم بعد يكم تو مجتمع دور زديم و به اصرار من رفتيم بالا همون اول HAUNTED ADVENTURE   ديديم و خوشحال سريع رفتيم بليط رو براي هر نفر 480 بت گرفتيم . همسري نيومد و ما سه نفر به اتفاق 2تا دختر و يك پسر روس به يك تكه طناب به اتفاق يك آدم وحشت ناك جذاب همون كه تو عكس كراوات قرمز زده سوار يك آسانسور مانند چرخون گرد شديم و وارد يك محوطه كاملا تاريك شديم و.....

درباره اين مجموعه دوست عزيزم عسلي صاحب وبلاگ سفرجويان خيلي كامل و عالي توضيح داده كه بنده هم بعد از خوندن مطالب ايشون وسوسه شدم حتما اينجا رو برم دوستان مي تونند اين پست رو بخونند البته با اجازه از بام و عسلي عزيز

 http://www.safarjooyan.blogfa.com/post-23.aspx

 يك پيشنهاد بهتون مي كنم كه براي رفتن به اينجا سعي كنيد آخر وقت مثل ما نندازيد كه هنرمند هاي ترسناك اونجا خسته باشند و زياد حوصله ترسوندن شما رو نداشته باشند ترجيحا اول وقت برويد اگه مي خواين زياد بترسيد!!

 واينكه اگه پست بالا رو خونديد دقيقا مي دونيد چه اتفافهايي قراره براتون بيفته و اگه اهل هيجان هستيد به نظرم مطلب رو نخونيد يا اگه خونديد براي همراهاتون تعريف نكنيد و اجازه بديد كلي بترسند !!! هر جور ميل دارد!

ساعت نزديك 12 بود و ما از اونجا خارج شديم و به طرف وايكينگ استريت رفتيم كه انتهای همون خيابون بود خيلي خيلي شلوغ بود خيابون و مردم در حال گشت زدن بودند براي خودشون بر عكس بانكوك كه همه جا زود تعطيل مي شد.

 و از اين لحاظ خيلي بهتر بود و به عبارتي شب زنده داري در پاتايا به معني واقعي وجود داشت و معني پيدا مي كرد .

در اين خيابون براي اولين بار یک گاري  كه انواع و اقسام حشرات از قبيل سوسك و كرم و عقرب و..  راسرخ می کرد و مي فروخت رو ديديم و همين يك بار بود كه به چشممون خورد و من جاي ديگه نديدم با اين كه خيلي حواسم بود اين جور چيزها رو ببينم وشنیده بودم خیلی تو تایلند از این چیزها پیدا می شه ولی ما بغیر از همین یکی جایی ندیدیم.

به وردي وايكينگ استريت walking street  رسيديم كه خيلي خيلي شلوغ بود و از همه جا صداي موزيك هاي تند و انرژيك مي يومد براي ديدين و آشنا شدن با خوش گذروني هاي ملل مختلف و البته هموطنهاي خودمون !و ديدن تعداد خيلي زيادي ديسكو و بار در يك خيابون با طراحي هاي مختلف و شيوه هاي جلب مشتري به روشهاي گونان و........

از خيابون وايكينگ سريع گذشتيم و به انتهاش رسيديم . الهه سردرد شده بود و سريع يك وانت تاکسی گرفتيم و برگشتيم هتل . امروز يك روز خيلي خوبي بود و خيلي خوش گذشت بهمون و طبق برنامه كه براي خودمون ريخته بوديم پيش رفت.

 ادامه دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 17:15  توسط یک دوست  |